محمد مهدى ملايرى

281

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

تأمل است اين است كه هرچند نهضت علمى و ادبى اسلام در بغداد مركز خلافت عباسى شروع شده ولى دورهء نضج و كمال و گسترش و شكوفايى آن مقارن بوده با دوره‌هايى كه خلافت بغداد رو به ضعف و سستى نهاده و عامل مؤثر در ادارهء سرزمينهاى شرقى خلافت كه مركز اين نهضت بوده حكومتهاى محلى ايرانى بوده‌اند ، و علاوه‌بر بغداد كه خود در اين دوره‌ها نيز عملا تابع يكى از اين حكومتها بوده ، مراكز علمى ديگرى هم در مناطقى از ايران مانند فارس و رى و طوس و نيشابور و خراسان و جاهاى ديگر به وجود آمده بود كه در اشاعهء علم و ادب اثر بسيار داشتند . در اين‌جا هم اين سؤال مطرح مىشود كه آيا اين تقارن زمانى صرفا يك تصادف و اتفاق بوده ، يا اين‌كه واقعا اين ضعف خلافت مركزى و به وجود آمدن قدرتهاى ديگرى در ايران خود از عوامل اين گسترش و شكفتگى علم و ادب بوده است . مينورسكى اين ضعف خلافت و تعدد مراكز قدرت را در داخلهء ايران نه تنها يكى از عوامل ، بلكه مهم‌ترين عامل اين شكفتگى علمى مىدانست . به نظر وى مدت زمانى را كه از يك طرف ضعف و سستى خلافت مركزى بغداد آن را از لحاظ سياسى و ادارى تا سرحد انحلال كشانده بود و از طرف ديگر هنوز قبايل ترك هم از مرزهاى شرقى به داخلهء ايران راه نيافته بودند ، يعنى در فاصلهء 150 سال يا بيشتر كه قدرت سياسى و ادارى و تا حدى هم علمى در دست دولتهاى كوچك محلى بوده زمينه براى پيشرفت علم و دانش از هرزمان ديگر در تاريخ اسلام آماده‌تر بوده است . به عقيدهء اين محقق خصوصيات اين دوره از نظر فكرى و روحى ، يكى تعدد مراكز علمى و ديگرى آزادى عقل بود در اعمال حقوق خود خارج از يوغ مذهب . مينورسكى اين دوره را دورهء نهضت ايرانى مىخواند و نمايندهء اين دوره را در بهترين صفات و مزايايش دو شخصيت عظيم و هم‌روزگار يعنى بيرونى و ابن سينا مىداند كه هرچند از لحاظ صفات و طرز فكر با هم تفاوت داشتند ولى در داشتن روح علمى كه آنها را به بحث و تحقيق و احترام به تمدنهاى گذشته وامىداشت قرين بودند .